تاريخ
جمــعه
۱۲ شهريور
 

  مجموعه ها
پيش دبستان
دبستان
مدرسه راهنمايی
دبيرستان
مرکز پيش دانشگاهی
 

  تازه های خبر
نگین قم
 

نگین قم

آشنایی با شخصیت حضرت معصومه(س)

جواد محدثی

 

مقدمه

بانوی بزرگوار، حضرت فاطمه معصومه (س) دختر امام هفتم موسی بن جعفر (ع)، چنان شخصیت و عظمتی دارد که حرم مطهر و مرقد منورش که حرم ائمه (ع) است، کانون تجمع علمای دین و شیفتگان معنویت است.

در طول سال، از همه جا زائرانی به افتخار زیارت بارگاه این بانو نائل می شوندو بهره ها و توشه های معنوی می برند.در این نوشته کوتاه، سعی شده تا گوشه ای از جلالت و مقام آن حضرت برای علاقه مندان وی، بویژه زائران گرانقدر حرمش ترسیم شود.

امید است که توفیق زیارت این مرقد نورانی، به همه آرزومندان نصیب گردد و زیارت عارفانه زائران، مقبول پیشگاه خداوندو اولیاء دین و ذخیره آخرت قرار گیرد.

قم – جواد محدثی( 1378 ش)

 قم، حرم ائمه (ع)

گروهی از مردم «ری» به زیارت امام ششم، حضرت صادق(ع) رفته بودند.هنگامی که به محضر امام شرفیاب شدند، در معرفی خود چنین گفتند: ما اهل «ری» هستیم.حضرت فرمود:« مرحبا به برادران قمی ما». گفتند: ما از ری آمده ایم.حضرت دوباره همان سخن را فرمود. چند باردیگر تاکید کردند که ما اهل ری هستیم.پاسخ حضرت همان بود.سپس امام چنین افزود: «خداوند حرمی دارد که آن «مکه» است.پیامبر (ص) هم حرمی دارد و آن «مدینه» است.امرالمومنین (ع) نیز حرمی دارد که «کوفه» است.ما – ائمه دیگر- هم حرمی داریم و آن «شهر قم» است.بزودی دختری از فرزندانم به نام «فاطمه» در آنجا به خاک سپرده می شود؛ هر کس قبر او را زیارت کند؛ بهشت بر او واجب می شود.»

این سخن را – به گفته  راوی- امام صادق در زمانی فرمود که هنوز امام کاظم (ع)، پدر حضرت فاطمه معصومه (س) به دنیا نیامده بود.

ستایش های عظیم و اوصاف بلندی که درباره این شهر، در روایات دیده می شود، بی جهت نیست.

در احادیث  از قم با عنواینی همچون : سرزمین نجیبان، حجت بر شهرهای دیگر، معدن دانش و فضل، منزلگاه آل محمد، پایگاه وجایگاه شیعیان، ماوای فاطمیان، محل باز شدن در بهشت، سالم ترین شهرو بهترین جاها، شهر امن، شهر یاوران ائمه، حرم اهل بیت و ... یاد شده است و در حدیثی امام صادق(ع) بر اهل قم سلام و درود فرستاده و آنان را اهل رکوع و سجود و قیام و قعود  دانسته و از آنان با وصف دانشوران و فهمیدگان و اهل درایت و عبادت نیکو یاد شده است.

آری ... «قم» طبق روایات حرم اهل بیت و حریم امامان و پناهگاه شیعیان است.

بانویی در آن مدفون است که بارگاهش چون نگینی در این خطه کویری می درخشد و حرمش چشمه ای پرفیض و کرامت جوش است و نه تنها کبوتران بر آسمان مزارش عاشقانه طواف می کنند؛ بلکه پروانگانی شیفته علم و معنویت، از سراسر ایران، بلکه از کشورهای دیگری همچون حجاز، بحرین، هند، پاکستان، ترکیه، عراق، سوریه، لبنان و کشورهای آفریقایی و آسیای دور به این وادی نور آمده اند.

حوزه علمیه قم ، به برکت مرقد پاک این بانو، پدید آمده و دوام یافته است.

ایران ما، از فروغ رضوی و عصمت فاطمی روشن و مطهر است.

این دو برادر و خواهر، یک از شرق کشور، همچون خورشید می درخشد و بر ایران بزرگ، نور می افشاند، دیگری در قلب کشور، در خاستگاه نهضت، مرکزیت حوزه فقاهت و عاصمه تشیع را

گرم و پر جنب و جوش نگهداشته است.

سخن از «فاطمه» دختر موسی بن جعفر (ع) است، که به «حضرت معصومه» شهرت یافته و مدفنش زیارتگاه دلهای شیدا و شیفتگان فضیلت و عفاف است.

سخن از شرافت بخش قم و طراوت بخش این شهر کویری است که از زلال فیض این «دختر امام» همواره خرم و همیشه شاداب است.

کریمه اهل بیت

نهالی  که در بوستان امامت بروید و از آب عفاف و نور فضیلت سیراب شودو توان بگیرد و با گذشت زمان، خود به شاخه ای پربار و زیبا از «شجره طیبه» دودمان رسول تبدیل گردد، اگر «کریمه اهل بیت» نام نگیرد، پس چیست؟

این دختر فرزانه که به «فاطمه معصومه» می شناسیمش ، در روز اول ذی قعده سال 183 هجری در مدینه دیده به دنیا گشوده است در خانه ای که پدری چون « امام کاظم» (ع) و برادری چون حضرت رضا (ع) در آن می زیسته، بزرگ می شود.نام مادرش را «خیزران» ، یا «نجمه» یا «اروی»  دانسته اند، که کنیزی است لایق و پاک، و چون حضرت رضا(ع) را به دنیا می آورد، به «طاهره» نامیده می شود.

فاطمه معصومه، دردامان ایمان و پاکی رشد می کندو در چشمه عفاف و عصمت و علم و حکمت، به طهارت روح و جان می رسد.نسب و تبارش نبوی و فاطمی و علوی است.از طرف مادر به امام مجتبی (ع) و از طرف پدر به امام حسین (ع) می رسد.عادت و ادب، شاخ و برگ روییده بر این «سرو پاکدامنی» است.

ویژگیهای روحی و خصایص فردی سبب شده که با لقب «کریمه اهل بیت» در زبان عالمان و فقیهان شیعه یاد شود.لقبی که از میان بانوان اهل بیت، تنها به او اختصاص یافته است. لقبهای دیگرش نیز، هر یک گویای کمالات والای اوست؛ از جمله «محدثه» ، « عابده» ، «مقدامه»  و «معصومه» که هم نامها و لقبهایش و هم ارزش ها و فضایلش ، یادآور مادروالاقدرش، عصمت هستی و حبیبه خدا، حضرت زهرا (س) است.از میان دختران امام کاظم (ع) این بانو با فضیلت ترین آنان به شمار می رود.

از جمله فضیلت های این بانو، « مقام شفاعت» است. در روایتی از امام صادق(ع) تصریح شده است که با شفاعت آن حضرت، عده بسیاری از شیعیان وارد بهشت می شوند.

در متن زیارتنامه آن حضرت نیز درخواست می شود که شفیع ما برای ورود به بهشت شود (با فاطمة اشفعی لی فی الجنه) چرا که نزد خداوند، شان و مقام والایی دارد ( فان لک عند الله شانا من الشان).

 در سایه تربیت رضوی

فاطمه معصومه (س) تنها به عنوان خواهری که برادرش « علی بن موسی الرضا» را دوست برداردو بخاطر برادری و خواهری، دل در گرو محبت او گذاشته باشد، نیست. گرچه « فاطمه» و «رضا» هر دو از یک پدرو مادرند و از یک پستان پاک شیر خروده و در یک دامن لایق و عفیف، بزرگ شده و با نوازش دست ها و نگاههای یک پدرو مادر رشد کرده اند، لیکن فاطمه معصومه ، تربیت شده برادرش حضرت «رضا» است.

دودمان او، خانواده یک زندانی راه حق و اسیر در دست ستمگران است.پدرش حضرت موسی بن جعفر (ع) مبغوض دربار هارون الرشید گشته و به امر او بازداشت و زندانی شده است.این حبس و زندان هم سالها طول کشیده و تا شهادت آن امام ادامه یافته است.خانواده امام، به درد هجران پدر مبتلاست، ولی چون اسارت  پدر به خاطر خدا و دین و حریت است، با  همه سختیهایش ، برای فرزندان، قابل تحمل است، چون خدا راضی است.

در این همه سال که موسی بن جعفر (ع)  در زندانهای مختلف به سر می برد، امام رضا (ع) عهده دار تربیت و متکفل زندگی خواهرش حضرت معصومه و دیگر خواهران است. در نبود پدر، رسالت رهبری و مسوولیت رسیدگی به تربیت فرزندان و حل مشکلات خانواده امام محبوس، بر دوش اوست. حتی رسیدگی به خاندانهای علوی که امام کاظم (ع) سرپرستی یا سرکشی و رسیدگی به آنان را عهده دار بوده، در این دوران سخت و غم آلود، برعهده حضرت رضاست.

مورخین، تعداد خانواده هایی را که از طریق امام هفتم، موسی بن جعفر(ع) اداره می شدند و تحت تکفل او بودند تا پانصد خانواده ذکر کرده اند.تاثیر تربیتی امام رضا(ع) را بر خواهر معصومش فاطمه، نمی توان نادیده گرفت.

بی جهت نیست که این بانوی جوان، دردانش و کمال، در حدیث و فضل در ایمان و ثبات قدم، در اراده و فداکاری و هجرت، پایگاه وجایگاه بلندی یافته و به مرز «عصمت» رسیده است و دلهای عاشقان عترت را مجذوب خود ساخته است و عالمانی فرزانه و فقیهانی بلند مرتبه، به آستان بوسی او افتخار کرده و می کنند و سلام به او را هر صبح و شام، توفیق الهی برای خود می شمرند.

فاطمه، راوی حدیث

در خانواده امام، زمینه از هر جهت فراهم است که فرزندان – چه دختر و چه پسر – با علم و قرآن و حدیث و فقه، آشنایی کامل داشته باشند. فاطمه (س) نیز از این موهبت برخوردار است و آنگونه که گفته اند، « عالمه محدثه راویه» بوده است. هم احادیثی را از پدران ارجمندش روایت می کند، هم زنان وهم مردانی صاحب دانش و آشنای حدیث ، احادیثی را از زبان این بانو روایت می کنند  نام «فاطمه دختر موسی بن جعفر» در سلسله سند برخی روایات او را در ضمن روایات ثابت و صحیح و مورد قبول نقل می کنند.

یکی از این روایات، با سندهای متصل، به حضرت زهراو پیامبر (ص) می رسدو مربوط به « حدیث غدیر» و « حدیث منزلت» است و حدیثی دیگر به پیامبر اسلام می رسد و مضمونش نقل قضایا و مشاهداتی از شب معراج است. در حدیث دیگری با چند واسطه از پیامبر خدا نقل کرده است که فرمد: هر کس با محبت آل پیامبر بمیرد، شهید مرده است.

و حدیثی دیگر با سندی نزدیک به همین صورت، به پیامبر (ص) می رسد که مضمومنش طهارت و پاکیزگی امام حسین (ع) هنگام ولادت و عدم احتیاج به تمیز کردن است.

نقل حدیث از فاطمه معصومه و اهتمام و توجه عالمان به آنچه  از زبان او بعنوان «حدیث» می شنوند و نقل و ثبت آن در مجموعه های حدیثی ، نشان دهنده جایگاه معتبری است که این دختر جوان و عالم، نزد اهل معرفت و ارباب بصیرت داشته و دارد.

رحلت در غربت

در ویژگیهای چندی، این بانوی والاقدر، شبیه مادرش حضرت زهرا (س) است.مرگ در جوانی هم یکی از این نقاط اشتراک و تشابه است.

هفده ساله است که برادرش حضرت رضا(ع) به اجبار از «مدینه» به «مرو» برده می شود و مامون با عنوان «ولایتعهدی» او را به پایتخت خود احضار می کند.در این هنگام، سال 200 هجری است.وداع دردمندانه و پرسوزی که حضرت رضا(ع) هنگام ترک مدینه به سوی «مرو» انجام می دهد، همه را به گریه می اندازد.همه می دانند که حضرت را پس از این «سفر بی بازگشت» نخواهند دید.

از این رو، یک سال نمی گذرد که حضرت معصومه، همراه تعدادی از برادران خویش به شوق دیدار برادرش، عزم سفر می کند و به قصد خراسان به راه می افتد.اما دست تقدیر، تدبیر دیگری اندیشیده است.به  ساوه که می رسد بیمار می شود.

در برخی نقلها آمده است که میان همراهان آن حضرت و ماموران حکومتی که مخالف اهل بیت بودند، درگیری می شود و بعضی از همراهان نیز کشته می شوند.

باری... قرائن نشان می دهد که به خراسان نخواهد رسیدو این بیماری، او را از پای خواهد افکند.

می پرسد: تا «قم» چقدر فاصله است؟

می گویند: ده فرسخ.

می خواهد که او را به قم برسانند.چرا که شیعیان قم هواداران اهل بیت اند و اشعریان به این خاندان احترام می گزارندو او از پدرش موسی بن جعفر (ع)  شنیده است که :« قم مرکز شیعیان ماست.»

وقتی به قم می رسد، عده ای از بزرگان و چهره های معتبر قمی به استقبال او می شتابند.« موسی بن خزرج اشعری» در پیشاپیش استقبال کنندگان است. پیش می رود و زمام ناقه دختر موسی بن جعفر (ع)  را می گیرد و او را به طرف خانه خود می برد. موسی بن خزرج ، افتخارآن را دارد که تنها هفده روز از دختر امام پذیرایی کند.

حال این بانو وخیمتر می شودو در روز 10 ربیع الثانی 201 هجری چشم از جهان بسته، به خانه ابدی آخرت کوچ می کند.به دستور موسی بن خزرج ، او را غسل می دهند و کفن می کنند و برای خاکسپاری ، به قطعه زمینی به نام «بابلان» - که متعلق به موسی است – منتقل می کنند.

سردابی را حفر کرده اند که پیکر این بی بی را در آنجا دفن کنند.بر سر اینکه چه کسی بدن مطهر حضرت معصومه را برداشته و وارد قبر کند، میان خاندان و بستگان موسی بن خزرج اختلاف می شود. در نهایت تصمیم می گیرند که خادم پیر و با ایمان و صالحی که دارند، بدن او را در قبر بگذارد. کسی را در پی آن خادم – که نامش «قادر» است – می فرستند، ولی در همین لحظه چشمشان به دو تکسوار نقابداری می خورد که از سوی ریگزار به شتاب می آیند.

چون آن دو سواره، به جنازه  نزدیک می شوند فرود آمده، بر او نماز می خوانندو وارد سرداب شده و جنازه را وارد آنجا می کنند و به خاک می سپارند، سپس بیرون می آیندو بی آنکه حتی یک کلمه با کسی سخن بگویند، می روند و کسی نمی شناسد که این دو سوار ناشناس – و در واقع آشنا و شناس با این بانوی گرامی – کیستند؟

پاره ای از تن « اهل بیت» به ودیعت در این شهر مدفون می شود، تا نشانی از عشق و  ولای این سرزمین و مردمانش به خاندان عصمت و به « معصومه اهل بیت» باشد.

در این جا دفن می شود، تا این شهر کویری را به «بوستان علم» و «گلشن فقاهت» تبدیل کند.

اگر شکوفه « حوزه علمیه» بر این شاخه جدا افتاده از اهل بیت می رود، برای با نشاط  نگهداشتن مکتب و مرام خاندان رسول (ص) است.

باری، از آن پس، سایه بانی  از حصیر بر قبر او می سازند، تا آنکه « زینب» دختر امام جواد (ع) قبه ای بر روی قبر عمه اش حضرت معصومه (س) بنا می کند.

پس گزاف نیست اگر حضرت معصومه (س) را « فاطمه ثانی» بدانیم، با شان و شرافتی که دارد، با پیوندی که با شجره طیبه اهل بیت دارد، با علم و فضیلت و کمالی که در مکتب وحی آموخته است، با رحلتی در سن جوانی ، غریبانه و دور از وطن، در هفده سالگی که به شوق دیدار برادرش حضرت رضا (ع) راه مدینه تا «مرو» را پیش می گیرد، اما پیش از دیدن برادر، به دیدار خدای حی داور می رود.

قم، از دیرباز و از زمان ائمه (ع) مرکز شیعه بوده و چهره های برجسته ای از راویان و عالمان، از این شهر و در این شهر بوده و زیسته اند.

مدفن حضرت معصومه (س) و توصیه امامان بر زیارت قبر مطهر او، بر رونق و موقعیت و جاذبه معنوی این شهر می افزاید و بتدریج، کتابخانه ها و مدارس دینی و بالاخره در سال 1310 ه.ش « حوزه علمیه قم» به دست مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی تاسیس و احیا می شود و این حوزه که پیشتر هم وجود داشت، جان تازه ای می گیرد و به همین سبب مرحوم حائری به « آیت الله موسس» مشهور می شود.فقیهان و فرزانگانی بسیار، به این شهر هجرت می کنند و بر وجهه و اعتیار و مرکزیت آن، جنبه جهانی می بخشند.

زائران بارگاهش و پروانگان شیفته حرمش از سراسر ایران بلکه از کشورهای مختلف می آیند، تا دل را در کوثر زیارتش صفا بخشند و از علوم اهل بیت بهره گیرند.

امروز علاوه بر زائران حرمش، از دهها کشور خارجی، کسانی که در پی آموختن علم دین و فرهنگ ناب تشیع در این شهر به سر می برند و در سایه حرم نورانی بانوی کرامت ، معارف اسلام را می آموزند، تا مبلغ دین و پیام رسان حوزه در سراسر جهان باشند.

عظمت و شکوهی که این شهر و این حریم دارد، ریشه در باورهای مقدس مسلمانان و دلدادگان این خاندان دارد.

در دوره های مختلف، تعمیرات و بازسازی و توسعه های گوناگونی در حرم مطهر انجام می گیرد تا به صورت کنونی در می آید که برخوردار از گنبد طلایی و چندین گلدسته و دو صحن وایوان و مجموعه ای از رواقها و مساجد اطراف مرقد نورانی اوست و چون نگینی در این شهر می درخشد و نمونه ای از هنر ماندگار هنرمندان با ایمان و عاشق است.

اینک قم، یک شهر نیست، یک «فرهنگ» است، جغرافی نیست، تاریخ است.

قم، ریشه در دین دارد و از چشمه سار معارف «اهل بیت» سیراب شده است.قم همیشه قائم و پیشتاز و پیشقدم بوده است.در انقلاب اسلامی، ندای «قم» بود که بر رواق تاریخ معاصر انعکاس می یافت. « 19 دی» بارقه ای از آن دل پر از التهاب و جرقه ای از آن کانون خشم و آتش بود که در سینه خداباوران و محبان این خاندان نهفته بود.

شعله مقدس و ستم سوز برخاسته از قم، همه جای ایران را گرفت و به آفاق جهان معاصر نیز دامن کشید و آن « موج خون» به ساحل پیروزی رسید.ایران با نیروی « الله اکبر» روی پای خود ایستاد. ایران « قائم» شد و «قم» به ثمر «قیام» نشست.

قائمان قم، پس از آن تکبیرة الاحرام سبز، به «سجده شهادت» افتادند.سرانجام، آن رکوع های سرخ و آن سجده های خونین به «سلام  پیروزی» متصل شدو امام آمد و « دهه فجر» بر سر این امت نور پاشید. نوری که جرقه آن از حماسه 19 دی قم برخاسته بود و سایه لطف این بانوی کریکه بر آن نشسته بود.

پیروزی «فتوا» را جشن گرفتیم و نصرت « اجتهاد و فقاهت» را به عید نشستیم.

اینها همه از جوشش چشمه کویر و عصمت قم، حضرت معصومه (س) بود که به برکت مزار او، هنوز هم فروغ فقته و فلسفه و حدیث و قرآن و ایمان و انقلاب، از این شهر، به آفاق گیتی دامن گستر است.

فضیلت زیارتش

تاکید وتوصیه ای که نسبت به زیارت قبر حضرت معصومه (س) در روایات دیده می شود، شگفت است و ما را به مقام و منزلتش بیشتر واقف می سازد.

پاداش زیارت مدفن او « بهشت» است.این، در بیشتر روایات مربوط به زیارتش آمده است.تشویق به زیارت او، از زبان امام صادق(ع) ، امام رضا(ع)، امام جواد (ع) و ... نقل شده است.سعدبن سعد از امام رضا (ع) در این باره می پرسد، حضرت پاسخ می دهد:

« من زارها فله الجنة ؛ کسی که او را زیارت کند پاداشش بهشت است».

از امام جواد (ع) روایت است که فرمود: « هر کس قبر عمه ام را در قم زیارت کند، بهشت برای اوست».

در حدیث دیگری که سعد روایت می کند، چنین است که امام رضا(ع)  از او می پرسد:

ای سعد! قبری مربوط به ما اهل بیت نزد شماست؟

پاسخ می دهد: آری فدایت شوم، قبر فاطمه، دختر موسی (ع). آنگاه حضرت می فرماید:

آری! هر کس با معرفت به حقش او را زیارت کند، بهشت برای اوست: « نعم، من زارها عارفا بحقها فله الجنة».

اما این شرط « عارفا بحقها» مهم و درعین حال دشوار است.گرچه امروز، به تشویق و  توصیه امامان، زائران بسیاری همه روزه در طول سال، از همه جا به دیدار مرقدش می آیند و در حرمش و کنار ضریحش رو به قبله می ایستند و 34 مرتبه «الله اکبر» ، 33 مرتبه «سبحان الله» و 33 مرتبه « الحمدالله» می گویند، سپس به خواندن زیارتنامه اش می پردازند و بوسه بر ضریحش می زنند و او را در پیشگاه خدا شفیع و واسطه قرار می دهند، ولی آیا همه زائران یکسانند؟ و آیا همه با یک روحیه و احساس و معرفت، به زیارت این حرم می آیند و فرازهای زیارتنامه را می خوانند؟

بزرگان دین و مراجع تقلید و اساتید حوزه و صاحبدلان عارف، از این بارگاه رفیع، توشه ها چیده اند.

توشه زائران از این زیارت چیست؟ و آیا همه بهره می برند، یا برخی دست خالی از این «بازار معرفت» برمی گردند؟

آنکه به «حرم» می رود، باید « محرم» باشد و احترام ولی خدا را حفظ کند.

کسی که به «حرم معنویت» قدم می گذارد، باید «حرمت معنی» را لمس کند و چون پای از «مزار» بیرون می نهد، حالش تحول یافته باشد.

حضور تن وجسم، ولی غیبت روح و جان، چه فایده دارد؟!...

زیارت عارفانه ، تنها از اهل بصیرت و معرفت بر می آید.

باید دید فلسفه تاکید فراوان بر زیارت اولیاء دین چیست و در چه صورت، آن اهداف تربیتی تامین می شود؟

بزرگان وارسته و عالمان اهل دل، چگونه زیارت می کردند؟

شیوه تشرف آنان به حرمهای مطهر، از جمله بارگاه باصفای حضرت معصومه (س) الهام بخش و درس آموز است.

به این چند نمونه توجه کنید:

امام امت (قدس سره) در سالهای پیش از تبعید، هر روز بعد از درس، غروب تا موقع نماز، یک تشرف مختصر به زیارت حضرت معصومه داشتند و این کار، به طور مداوم بود.

علامه طباطبایی (رحمة الله) هنگام روزه، پیش از افطار، به حرم مشرف می شد و با بوسه بر مزار این بانو، روزه خود را می گشود.

حکیم عارف، مرحوم ملاصدرای شیرازی که مدتها در روستای «کهک» قم به سر می برد، هر گاه یک مشکل علمی و گره فلسفی برایش پیش می آمد، یا از حل یک مساله فلسفی در می ماند، آهنگ زیارت قبر دختر موسی بن جعفر(ع) می کرد و فاصله چهار فرسخ تا قم را می پیمود و در این زیارت قبر و التجاء و استمداد از روح بلند حضرت معصومه (س) مشکل علمی خود را حل می کرد و به محل اقامت خود برمی گشت.

این بزرگواران، از «زیارت» چه می دیدند و چه می یافتند که ما نمی یابیم؟ بی شک، معرفت آنان بیشتر بود، در نتیجه بهره روحی شان هم از زیارت افزونتر بود.

قم، حرم اهل بیت عصمت است و شوق زیارت قبر این بانوی عظیم ، دلهای مشتاق و گامهای رهپوی را همواره به این «مرقد» کشانده است.

دریغ است کنار دریا زیستن و تشنه بودن!...

وقتی دیگران برای زیارت حرمش از شهرهای دیگر می آیند و حتی زائرانی از پاکستان ، کویت، لبنان، بحرین و کشورهای مختلف شیعه نشین زائر قبر او می شوند، از ساکنان این شهر و مردم قم، که در کنار این «کوثر ثانی» از رحمت خدا و برکتهای او برخوردارند، انتظاری بیشتر است.

بانوی نجیب عترت! خدا را شاکریم که طعم محبت شما را به ما چشانده است.

می فهمیم که «توسل» یعنی چه. «تبرک» را لمس می کنیم و باور داریم.پشتوانه ای داریم که نامش «شفاعت» است.از سیر و سلوکی برخوداریم، با عنوان «تقرب».اینها سرمایه های ماست. خدا کند که اینها را نبازیم.

معصومه عصمت آموز! ای کریمه اهل بیت!

ما هنوز هم محتاجیم و نیازمند. نیاز ما به قدر کرم شماست.ما را رها نکنید.

دوست داریم همچنان اسیر شما باشیم، بسته درگاهتان، دلبسته مودتتان.

باری... زائران حرمش، هنگام تشرف باید خود را ایستاده در برابر آینه ای از کمال و بصیرت و عفاف و علم ببینند و از شایستگیها، فضیلتها، ایمان و اخلاقش اسوه والگو بگیرند.

زیارت، در این صورت است که اثر ترتیبی خواهد داشت.اگر برای زیارت، پاداش و اجر عظیم است، بخاطر سازندگیهای آن و تاثیرگذاری در فکر، روح، اخلاق و زندگی زائر است.

با این حساب، حرم فاطمه معصومه، یک مهد معنوی تربیت روح و مرکز تعلیم کمال است؛ اگر زائر را چشمی بینا و قلبی آگاه باشد...

سازندگی زیارت

زیارت، نمود و نشانه ای از احساس شوق درونی به انسانهای والا و اولیاء خداست.رفتن به زیارت، دلیلی نمی خواهد ، جز همان محبت قلبی.

آنکه عشق و شوق داشته باشد، به زیارت هم می رود.

زیارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگی قلبی است.

وادی زیارت، وادی عشق و علاقه و عرفان است.

حرم و صحن و ضریح و رواقها و گنبد و گلدسته و ... ظاهر قضیه است.باطن آن، اداری احترام به مقام والای امام معصوم و امامزاده گرانقدری است که در هر مزار آرمیده و فضیلتهایش، جذب کننده دلها و دیده ها به سوی تربت مقدس آنان است و همان بعد معنوی و باطنی است که به این مظاهر، قداست و حرمت می بخشد.

وقتی عشق در کار باشد، خاک ره دوست را هم باید سرمه چشم نمود.

آنچه برای عاشق، ارزشمند است ، محبوب و دیدار او و دیار او و هر چیزی است که منسوب به اوست.

زیارت، شناخت و معرفت می آورد و معرفت، انسان را به زیارت و دیدار، مشتاق می سازد.

این هر دو تاثیر، متقابل در یکدیگر دارند.

وقتی کسی در مدار عشق قرار گرفت و در محیط و قلمرو محبت «الله» و «اولیاء الله» وارد شد ، این محبت، پای او را به زیارتگاهها و مراقد معصومین (ع) می کشاند.

اولیاء خدا هم، به زائران مشتاق و دلهای مستعد، عنایت و توجه می کنندو دل و جانشان را با «کیمیای نظر» دگرگون ساخته ، توفیق تشرف به حضور را برایشان فراهم می آورند و دست «زائر» را گرفته، بالا می برند و به مهمانسرای فیض حضور می رسانندو بر مائده های معنویت می نشانند.

زیارت، زمینه ساز چنین ارتقای روحی است.

زیارت، الهام گرفتن از اسوه ها وسرمشق هاست.

برای یافتن شعله عشق خدایی و گرم شدن از حرارت شوق معنوی، باید به کانونهای روشنی و منبع نور نزدیک شد و گام در حریم « حرم» نهاد.

باید «زائر» شد، تا عشق فراهم آید.

و باید عاشق شد، تا زیارت فراهم گردد.

چه نعمتی بالاتر از  اینکه انسان، مورد توجه پیشوایان معصوم قرار گیردو در دنیا از نعمت «زیارت» و درآخرت هم ان شاء الله از «شفاعت» آنان بهره مند گردد!..

پیشوایان معصوم (ع) واسطه های فیض اند.باید برای بهره وری از دریای کرم الهی، آنان را در پیشگاه خداوند، واسطه و شفیع قرار داد.

حتی برای «توبه» و «اصلاح نفس» هم، که دل شکستن و پشیمانی و تصمیم بر ترک گناه و «خوب شدن» لازم است ، حرمهای معصومین ، یکی از بهترین جاها و «توسل» به آنان ، یکی از مناسبترین زمینه هاست.

آنگاه، وقتی که قطرات اشک، از چشمها بر صورت فرو می غلتد،

وقتی شانه ها، از شدت خشیت و خوف می لرزد،

وقتی نگاههای ملتمسانه به حرم یار، دل را به محبوب نزدیک می سازد،

وقتی زائر  خود را در پیشگاه یکی از حجتهای خدا، مقصر و خطاکار و گناه آلود می بیند،

وقتی دلش می شکند،

این دل شسکتنها ، گریه ها، اشکها و توبه ها، زمینه ساز پاک شدن جان و قلب از رذائل می گردد و زائر،پاک می شودو آب دیدگان ، گرد و غبار معصیت را از صفحه جانش می شوید. زلال و باصفا می شود و به پاکان نزدیکتر می گردد.

خوشا به حال آنکه در این گونه « اماکن مقدسه» ، طیب و طاهر گردد و زندگی را در مسیر خدا پسند، از سرگیرد.

ادب و آداب زیارت

مشرف شدن به «حرم» با رفتن به جاهای دیگر و دیدارهای دیگر فرق دارد.

جان و نیت  و روح و جسم باید پاک باشد و زائر، باید خود را در این حریم مقدس، از هر آلودگی و زشتی دور نگاه دارد و بکوشد تا اجر زیارت و ثواب این عبادت را ضایع نکند.

بزرگان، در «آداب زیارت» حرمهای مطهر، سفارشها و دستورالعملهای بسیاری دارند. در اینجا به نمونه ای از این رهنمودها اشاره می کنیم.

علامه مجلسی، سخنی را از مرحوم « شهید اول» - از علمای برجسته شیعه-  نقل میکند که خلاصه آن، چنین است:

آداب زیارت

  1.       قبل از ورود به زیارتگاه، غسل کردن و با طهارت بودن
  2.       با لباس های پاکیزه و بوی خوش زیارت کردن
  3.       آرام قدم برداشتن و با خضوع و خشوع آمدن
  4.       بر درگاه حرم ایستادن و دعا خواندن و اجازه و اذن ورود خواستن و اگر رقت قلب حاصل شد آنگاه وارد شدن
  5.        در برابر ضریح ایستادن و زیارتنامه خواندن
  6.        طرف راست و چپ صورت را بر ضریح نهادن و با تضرع از خدا حاجت خواستن
  7.        صاحب قبر را برای برآمدن حاجت و رفع نیاز، شفیع قرار دادن
  8.        دو رکعت نماز زیارت خواندن و دعاهای منقول را خواندن
  9.        تلاوت قرآن در حرم داشتن
  10.       حضور قلب داشتن در تمام مراحل زیارت
  11.       توبه و استغفار کردن و صدقه دادن به نیازمندان
  12.       تکریم واحترام نسبت خدام حرم و ....

خلاصه آنکه زائر، باید خود را در محضری مقدس احساس کند و ادب شایسته مقام را بداند و مراعات کند و تصور کند که در حال حیات و زنده بودن امام یا فرزند امام، به خانه او آمده و توفیق ملاقات یافته است.

تندخویی با زوار و خدام، نگاههای آلوده و تماسهای بدنی حرام، بی توجهی به نماز جماعت و ادامه زیارت هنگام برپایی نماز، همه وهمه نکاتی است که با «ادب زیارت» ناسازگار است.

بزرگان وارسته، هنگام تشرف به حرم، نیتی جز فیض بردن نداشته اند و رفتار ونگاه و نیت و اخلاص خود را هرگز به غیرخدا نمی آمیختند.

بکوشیم تا عملی خالص و دور از ریا و گناه داشته اشیم که خداوند از «اهل تقوا» می پذیرد: « انما یتقبل الله من المتقین»

زیارتتان قبول و دعاهایتان مستجاب باد...

اذن دخول

بی بی جان!... سلام.

می خواستم به زیارت حرمت آیم.

می خواستم بوسه به ضریح مقدست بزنم.

نمی دانستم رخصت آن را داشتم یا نه؟

وقتی می دیدم بعضیها سر را پایین انداخته، همین طوری وارد صحن و حریم حرمت می شوند، از این در وارد شده، از در دیگر بیرون می روند، بی آنکه لحظه ای درنگ کنندو سلامی و ثنایی، ناراحت می شدم.

آخر، اینجا خانه توست.

هر چند درهای حرم گشوده است.

ولی آیا می توان بی اجازه وارد خانه تو شد و بی سلام و درود، از در دیگر خارج گشت؟

آستانی که روحهای بلندی بوسه بر آن می زده اند،

حرمی که «آشیانه آل محمد» است،

حریمی که فرشتگان، پاسبان آنند،

مرقدی که نگین شهر ماست.

بی بی! خواستم بی « اذن دخول» وارد شوم،

اما نمی دانستم راهم می دهند؟

وضو که گرفته بودم. به نیت «زیارت» هم آمده بودم. معتقد بودم که شما  اهل بیت آفتاب، پس از مرگ هم زنده اید و توجه به زائرانتان دارید.

وقتی روح هر کس پس از مفارقت از بدن، متوجه مردم و بستگان و خانه و آشنایان است، شما که جای خود دارید.

شما وصل به دریایید،

اصلا خودتان یک دریا کرامت و بصیرت و شهودید.

مگر می شود نسبت به زائران و عابران و عارفان و جاهلان ، یکسان نظر کنید؟

مگر می شود ندانید چه کسانی به زیارتتان آمدند و چه نیت داشتند و چه فهمیدند و چه گرفتند و چگونه رفتند؟

وقتی گاهی می دیدم بعضی از ساکنان این شهر نور، همین که از خانه بیرون آمده، به کوچه یا خیابان یا جایی می رسیدند که ازدور، حرم مطهرت چشم را می نواخت و دل را روشن می کرد، می ایستادند و دست ادب به سینه می گذاشتند، سلام می دادند، تعظیمی کرده، به راه خود ادامه می دادند، لذت می بردم و بر این همه معرفت و ادب، آفرین می گفتم.

می شد از دور هم سلام بدهم.

«بعد منزل نبود در سفر روحانی» ...

ولی ادب اقتضا می کرد که برای آستان بوسی به حرم مشرف شوم.

چه صادقانه و ساده،  این زائران خسته و از راه دور آمده، از هوای معنوی  حریم حرمت  استنشاق می کنند، روحشان شاداب می شود.گاهی هم چند قطره اشک، بدرقه سلامشان است.بخصوص وقتی می خواهند از این شهر بروند و سفر زیارتی شان به پایان رسیده باشدو برای « زیارت وداع» آمده باشند.

بی بی جان!... از این حرفها بگذرم.

آمده ام  تا از نزدیک، عرض ادب کنم.

از صحن گذشته ام.کفشهایم را به کفشداری سپرده ام.از لابه لای جمعیت عبور کرده ام، اینک در رواقی هستم که براحتی ضریحت را می بینم، به به ، چه جلوه و صفایی دارد. اللهم صل علی محمدو آل محمد.

باور دارم خیلی از دلهای تیره، جانهای غبار گرفته، جشمان غریبه با اشک، روحیه های گریزان و فراری، وقتی توفیق پیدا می کند که به این «حرم» آیند، روشن و زلال می شوند.غبارها از آینه جانشان بر طرف می شود، چشمهایشان با اشک، آشتی می کند.چه قدر شفاف می شود هوای یک چشم، پس از یک بارش اشک و چه قدر سبک و شاداب می شود روح یک زائر، پس از یک زیارت و آستان بوسی و توسل.این خاصیت حرم است که پاک کننده دل و صیقل دهنده روح است.

باز هم که دور شدم! بی بی جان! وقتی به حرم تو می آیم «مشهد» هم در جلوی چشمم آشکار می شود.شما دو خواهر و برادر، چه کرده اید با این دلهای بی قرار که اینگونه پروانه وار، طواف می کنند؟!

در حرم تو، به یاد «کاظمین» هم می افتم.

چه غریبانه، روز و شب می گذرانند آن عتبات عالیه در سرزمین عراق!

من عراق نرفته ام و کاظمین را زیارت نکرده ام.ولی در حرم تو، احساس می کنم که در خراسان یا کاظمینم.

بوی آن دو حجت الهی را از مزار استشمام می کنم. «بوی گل را از که جوییم؟ از گلاب».

بی بی جان! اجاز هست وارد شوم؟

اجاز هست بوسه بر ضریح منور بزنم؟

اجاز هست خود را قاطی این زائران مشتاق کنم و مثل آنان، ساده و بی ریا و بی ادعا، خود را به ضریح برسانم، دو دستی به آن بچسبم ، از لابه لای شبکه های فولادی و نقره ای رنگ ضریح، مخمل سبزی را که روی قبر تو انداخته اند، تماشا کنم، اشک بریزم، شانه هایم بلرزد، دلم متلاطم شود و لبهایم با این ضریح مشبک متبرک شود؟

می دانم که اجازه خواهی داد.

می دانم که خدا و رسول  و فرشتگان، اذن خواهند داد.اگر رخصت نبود، توفیق همینجا آمدن را هم نداشتم.

من به «طلبیدن» عقیده دارم.حتی برادر غریب تو، حضرت رضا (ع) هم همین طور است.فقط به خواستن ما نیست، «طلبیدن» او هم شرط است.

گاهی با هزار مقدمه چینی و برنامه ریزی، جور نمی وشد.گاهی هم خیلی آسان، وسیله و شرایط، جور و مساعد می شود.

بی بی جان! تو هم طلبیده ای.شما خانواده، اهل کرامت و بزرگواری هستید.

کریمان با بدان هم بد نکردند

کسی را از در خود رد نکردند

اگر ناقابلیم و شرمساریم

بجز عشق شما چیزی نداریم

این جا آشیانه آل محمد (ص) و حرم اهل بیت است.دری از درهای بهشت است.شما صاحبخانه اید و وما میهمان. خودتان فرموده اید که به دیدار شما آییم و با حرمهایتان انس و الفت داشته باشیم.خودتان گفته اید که گامهایی که در مسیر زیارت شما خاندان  برداشته می شود، چه قدر ثواب دارد.خود شما مشوق ما بوده اید.ما هم به دعوت شما آمده ایم.

حالا، من هم یکی از هزاران زائرم که به آستان بوسی آمده ام.

جسمم کنار ضریح توست.

ولی ... نمی دانم روح و روحیه ام تا چه حد به تو نزدیک است؟

سرراهم که آمدم، تعظیمی هم به مقام علمی و عرفانی بزرگانی کردم که در کنار حرم تو ودر سایه ضریحت آرمیده اند، آیت الله حائری یزدی ، آیت الله صدر، آیت الله خوانساری، شهید مطهری، علامه طباطبایی، شهید محراب آیت الله مدنی و بزرگان دیگری که سر بر آستان تو نهاده اند و حتی نام و نشانی هم از آنان بر در و دیوار نیست، ولی قدم به قدم این حرم و مسجد بالاسر، آنان را در برگرفته است.

وقتی سر قبر علامه فاتحه می خواندم، به یادم آمد که او،  از روی عشق و علاقه ای که به تو داشت، وقتی روزه بود، روزه اش را با بوسه بر ضریح مقدس تو افطار می کرد.چه معرفتی! خوشا به حالش.

آن طرف تر، وقتی کنار قبرآیت الله بروجردی فاتحه می خواندم، یاد حرف یکی از استادانم افتادم که می فرمود: آیت الله بروجردی سفارش کرده بود که نامش رادر لیست خدام افتخاری آستانه تو بنویسند.

هر گاه از کنار قبر شهید آیت الله قدوسی می گذرم، یاد خاطراتی می افتم که از او در ایام طلبگی و درس خواندن دارم.بی اختیار پاهایم از  رفتن باز می ماند.

می ایستم و «الحمد»ی برای او می خوانم.او برگردن من حق بسیار دارد، هم حق استادی، هم حق تربیتی و اخلاقی.

مرقد آیت الله بهاءالدینی، الهام بخش صدق و صفا و معنویت و عرفان است.

قبر آیت الله اراکی و آیت الله گلپایگانی یاد سلسله ای نورانی از فقیهان وارسته و عالمان پارسا را در نظر زنده می کند.

خوب، بی بی جان! زیاد حرف زدم.دست خودم نبود.محبت تو بود که مرا به حرف کشاند و سفره دلم را باز کردم.

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود

این همه قول و غزل، تعبیه در منقارش

زیارت حرمت، هم روح را باز می کند، هم نطق و بیان را و هم زبان را به نجوا و نیاز خواهی و رازگویی می گشاید.

تسبیحات حضرت زهرا (س) را گفته ام.